برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
اینقدر پس ذهنم حرف دارم که نمیدونم چی بگم و بیان کنم...
حتی وقتی خوابیده بودم کاااااااااامل مغزم فعال بود..خیلیییییییی فعال...طوریکه که بیدار میشدم و باز چشمهامو میبستم که خاموش بشه و باز فعالانه کار میکرد..سرم داااااااااغ شده بود...
اما نمیشه حرف بزنم و خالی بشه مغزم..یعنی کلماتم نمیاد..
دوست دارم با یکی حرف بزنم اما دچار خودداری حرف زدنه شدم.... .
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
دلم فیلم سینمایی خنده دار ایرانی میطلبد...
از نوع خنده دارش...از نوعی ک چشمهامو ببندم و برام حرف بزنه..
یادمه چند هفته پیش خواب بودم صبح شده بود..مامان تی وی روشن کرده بودن یک اهنگ بی کلام صداش میومد و من چقققققققققققدر حس خوب و ارامش پیدا کرده بودم.......
از اون حسها میخوام دوباره..
+کاش شماره... .بیخیال.
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
منتظرم تلفنم زنگ بخوره..
منتظرم توی خیابون ببینمش..
منتظرم اتفاق شگفتانه ای بیفته..
صبح از خواب بیدار شدم و دیدم هنوز 7 صبحه! گفتم بخواب!!!دستور دادم واقعا به مغزم..
بماند که خواااااااااااااااب دید و خواااااب دید....ولی بیدار شدم.دیدم ساعت 9:30 شده :)
خوبه گاهی اینجوری بخوابونیش..درسته بازم کار میکنه اما حس خوبی بهت منتقل میشه :)
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
تا تونستم امروز جییییییغ زدم..گریه کردم..مشت کوبیدم..صدام گرفته الان..چشمهام درد میکنه...سرم منفجر میشه الان...ولی کمی تخلیه شدم...
آخیش:)
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
نازنین چی شده؟چرا وبت باز نمیشه؟
اتفاقی افتاده؟
+ممنون از خبرت :)
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
دلم گرفته....میخام خوب باشم...یکم سخته برام....
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
کاش میدونست که دیدنش مستم میکنه....
کاش میدونست که امروز بیشتر از هروقت دیگه زل زدم بهش و نگاهش کردم...
کاش میدونست وقتی به چشمهاش اشاره میکرد منو میبرد به دنیای دیگه ای...
کاش میدونست مست کننده است صداش...
کاش گفتن دوست داشتن سخت نبود...
کاش زودتر باهات آشنا میشدم...
کاش...
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
تا الان آزاد بود پست قبل....هرکسی رمز داشت میتونسا بخونه..چندنفری هم خوندن...
اما ترجیح دادم شخصی بشه... .
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
تویی ک منو میشناسی و هزار جور حرف میزنی....
بیا برو بگو اولین حکم جزاییش رسید..اون هم بدست نادون خودش :)
چوب خدا صدا نداره..
خدایا شکرت:)
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
دیگه اون چشمها اونها نیستن.....
باور دارم پیدا میکنم هرچیزی و هر حسی اول تو منتقل میکنی....
مثلا اگه کسی از نظرت خوبه..یعنی تو اونو خوب میبینی!
اگه کسی چشمهاش برق داره...تو اون برق رو میخای ببینی...
اگه کسی حرفی میزنه....تو میخای اون حرف رو برداشتی ازش بکنی...
اگه.......
اگه....
دیگه چشمهاش اون پاکی و معصومیت برای من نداره.....
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
من همون تیترم...
اونی نشد ک میخاستم......
هییی
++++یعنی اینقدر توی ذووووووقم خورد که توی راه اون بالا رو نوشتم....
نمیدونم این خدای نازنین عایا منو میبینه؟؟
با این حال ارومم...
خدایا شکرت :)
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آرین ایمانی